ترس از قیامت "خوفامن العقاب" وعشق به معبود ، چنان تقوایی در وی به وجود آورده بود
" فهم والنار کمن قد راها وهم فیها معذ بون " که در گرمای سوزان تابستان ، پای برهنه وزبان روزه به امر کشاورزی می پرداخت ودرجواب اطرافیان می فرمود به یاد روز قیامت "اتعب نفسه للاخره" برای آخرت خود را به زحمت می اندازد ، به راستی که " آسایش آخرت رابا رنج دنیا وسیراب شدن آنجا را با تحمل تشنگی دنیا بدست آوردند "به نقل از دوستان شهید نجف جابری
شهید حسن رضا حقی یکی از نیرو های بسیار فعالی بود که هر وقت در خواست اعزام به جبهه میداد بنده موافقت نمیکردم تا اینکه یک بار خیلی اسرار داشت و من چون می خواستم او را منصرف کنم یک شرط سخت برای ایشان گذاشتم که باید یک گروهان نیرو جمع کنی تا اجازه اعزام بدهم، سه روز نگذشت که ۳۵۰ نفر نیروی آماده اعزام را به سپاه آورد و شرطی که برایش گذاشتم را محقق کرد، روز اعزام با همسرش خداحافظی کرد اما با پسرش خداحافظی نکرد و پس از اینکه دستی روی سر پسرش کشید گفت: من بعداً با پسرم خداحاقظی می کنم ، گذشت تا اینکه خبر شهادت شهید حقی را به ما دادند اما جنازه ایشان مفقود بود، ولی همیشه می گفتم شهید حقی به بچه اش قول خداحافظی داده و حتماً بر می گردد، گذشت تا اینکه بعد از ۱۲ سال جنازه ایشان برگشت و ازدرب منزل پس از خداحافظی از پسرش در کنار دیگر شهدا به خاک سپرده شد.
راوی :سردار نصرت اله سیف
برگرفته از سایت سلام دلفان
از شهدایی که بنده در اکثر سخنرانی هایی که در شهرهای دیگر به بیان خاطراتی
از ایشان می پردازم شهید هاشم مرادی است، شهیدی که سابقه آشنایی من با
ایشان به قبل از انقلاب بر می گردد و در خانواده ای مذهبی زندگی می کرد و
پدر بزرگوارشان کاسب بود و یک مغازه داشت و بعضی اوقات که شهید هاشم مغازه
بود پس از فروش اجناس خمس آن را کنار می گذاشت و پرداخت می کرد و از همان
دوران نوجوانی انسانی با ایمان و با اخلاص بود و بنده همیشه ارادت خاصی
نسبت شهید مرادی داشتم و معمولا پشت سر ایشان نماز میخواندم، تا اینکه در
زمان جنگ همیشه یک سئوال ذهنم را مشغول کرده بود که چرا ایشان وقت نماز
لباس های نظامی اش را عوض می کند و با لباس شخصی نماز می خواند؟ خیلی به
ایشان اسرار میکردم که دلیل این کار را توضیح دهد و پس از اسرار من جواب
این کار را اینگونه توضیح داد و گفت: «این لباس ها لباسی است که سپاه از
پول بیت المال برای ما خریداری کرده و لباس خدمت است اما نماز یک امر شخصی
است
راوی :سردار نصرت الله سیف
منبع :سلام دلفان
شعر از رضا قاسم پور
بسمه تعالی
یاد دارم صبح ماتم زد برایت ای شهید
تپه می مرد از عزایت جبهه قلبش می تپید
آسمان هم مثل کوه «حاج عمران » داغدار
قطره قطره بغض وآه از گونه هایش می چکید
روی تابوتت مقدس مرگی «احلی من عسل »
گرد و خاک سنگرت بر صورت و سر می کشید
قلبمان جنبید مثل آن کلاه جنگی ات
زیر ترکش های غم از سینه هامان می رمید
مانده ام با خاطراتی تلخ وپر از اندوه و رنج
اشک مادرز آنکه داغ رفتنت را می شنید
حزن و هق هق درد تاولهای سرخ آفتاب
الوداعی سخت کز آن بوی غربت می وزید
یافتم در باد گیری سبز و پر از خاک و خون
آرزویی کز تولد در وجودت می دمید
در تهجد حسن خلق و کف نفس از خبث و غدر
اسوه بود این راد مرد عارف و پاک و عمید
با سعادت رفت وایمانی که حوزه می شناخت
لاله ای که وسعت روض الجناتش کس ندید
رفته بود ار «سدر مخضود و معین » » گیرد نشان
ماء مسکوبی چشید و ظل ممدود آرمید
ما همه مدیون زخم و خط و خون هر شهید
ای مسلمانان مبادا راهشان را کج روید
روز حشرت گر شفاعت خواهی از جان هوش دار
با سلامی بر محمد (ص) انتظار فاتحه دارد سعید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام برشهیدان غیرتمند دلفان آن ها که کوه های سر به فلک کشیده حاج عمران در مقابل عظمتشان سرتعظیم فرود آورد و صخره های رفیع شرمنده استقامتشان شدند و زلال چشمه ها حسرت اخلاص شان را می خورند.
شهیدان شهبازی ،حقی، شیرخانی، امکانی، محمدی ها، حیدری، حسینی، عزیزی، مرادی، محمودی ها، کورانی، نجفی، نوروزی، مرادیان، افتاده، برفی، کاوه ای و…همان۱۹ شهید و پنجاه جانبازی که با نثار هستی اسلام را جانی تازه بخشیدند و عزت و امنیت و پیشرفتهای امروز را برای ما به ارمغان آوردند .
آن ها که رزم دیدنی شان جهان را حیرت زده کرد و رهبرمان را به تحسین واداشت.
بزرگداشت یادشان را به سیر خاطره ها بسنده با آنها میثاق ببندیم و خودمان را برای ادامه راهشان تا آزادی قدس و کعبه آماده و پا به رکاب کنیم.
فقط اینطور می توان حق آنان را ادا کرد؛ ای کاش در میان شما بودم ودر امواج خاطره های نورانی شهیدان غرق می شدم.
درود بر مردم حماسه ساز و سلحشور دلفان و درود بر۲۶۵شهید دلفان که نام آن دیار راجاودانه کردند.
محمد رضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین
منبع :سلام دلفان